تمامی پرداخت های درگاه پی لاین مبلغ کارمزد به مبلغ کل اضافه میگردد

خدمات

لیست خدمات

وبمستر

خدمات وبمستر

فروشگاه

002.gif (468×60)

سرمقاله‌های روزنامه‌های ۲۵ اسفند

فناوری اطلاعات فارس :



سرمقاله‌های روزنامه‌های ۲۵ اسفند





حجت‌اله میرزایی . معاون اقتصادی وزیر کار  در ستون سرمقاله روزنامه شرق با تیتر«اقتصاد مقاومتی از فرمان تا اجرا»نوشت:

رروزنامه شرق، ۲۵ بهمن

اقتصاد ایران به گواه تجربه شش دهه گذشته و به‌‌ویژه سه دهه بعد از پیروزی انقلاب دارای زمینه‌های آسیب‌پذیری متعددی از شوک‌ها در برابر تکانه‌های بیرونی و درونی و تغییرات محیطی و تحولات روندهای اقتصادی اجتماعی داخلی است. از جمله در شش دهه گذشته آسیب‌های زیادی از ناحیه تغییرات در بازارهای جهانی به‌ویژه نفت و گاز، آشوب‌های منطقه‌ای در کشورهای پیرامونی و چالش‌هایی که برخی از آنان در جنگ تحمیلی مستقیما نظام اقتصادی و اجتماعی را هدف گرفته بود یا مهاجرت‌های گسترده آوارگان همسایه به داخل کشور، تغییرات ساختار و ترکیب جمعیتی، روندهای پرشتاب دانش و فناوری‌های نوین، در محیط جهانی و سایر تغییرات داخلی مهم‌ترین زمینه‌هایی بوده که نه‌تنها اقتصاد را آسیب‌پذیر کرده، بلکه در موارد متعددی برنامه‌های توسعه و سیاست‌های مصوب را از مسند تعیین‌کنندگی به زیر کشیده است.

این‌ها عامل اصلی تعیین ویژگی‌های شاخص‌های اقتصادی و اجتماعی شده است. در واقع این شوک‌ها باعث شده برنامه‌ها بی‌‌اثر شوند؛ بلایای طبیعی، تغییرات یا نوسانات شدید در بازارهای نفت و گاز و درآمدهای ارزی کشور، تحریم‌ها، آشوب‌های منطقه‌ای و.. از این موارد هستند و سبب شده‌اند چندین برنامه توسعه از همان ابتدا به‌دلیل تغییرات شدید اجرانشدنی شوند. ازاین‌رو برخورداری از یک اقتصاد مقاوم یا مقاوم‌سازی اقتصاد برای تاب‌آوری در مقابل این تکانه‌ها، ‌روندها و تغییرات پرشتاب، ‌پیچیده، چندبعدی و شبکه‌ای به یک ضرورت بنیادی و یک هدف کلیدی قبل از هر برنامه توسعه‌ دیگری در ایران تبدیل شده است. اقتصاد مقاومتی به‌عنوان یک رویکرد رهایی‌بخش و برخوردار از خردمندی و تدبیر آینده‌نگر از سال ٩٢ از سوی مقام معظم رهبری به‌عنوان یک گفتمان جدید در فضای سیاست‌گذاری اقتصادی و اجتماعی ایران مطرح شد و با پیگیری و تدبیر ایشان در سال ٩۵ به یک دستور کار اجرائی و برنامه عملیاتی برای دولت یازدهم تبدیل شد. دولت یازدهم که از آغاز فعالیت خود با وضعیت بی‌ثبات، رکود تورمی عمیق، نااطمینانی شدید در محیط جهانی و ناکارآمدی بی‌سابقه نظام تدبیر کشور فعالیت خود را آغاز کرد، این گفتمان جدید را به‌عنوان یک رویکرد رهایی‌بخش در دستور کار خویش قرار داد و در سال ٩۵، با تدوین ١٢ برنامه عملیاتی و نزدیک به ١٢٠ پروژه، مسیر مقاوم‌سازی اقتصاد علمی را در پیش گرفت. بی‌شک تا تحقق آنچه در سیاست‌های کلی و راهبردهای ابلاغی

مد نظر بوده، راه درازی در پیش است؛ اما تجربه همین یک سال به‌خوبی نشان داد می‌توان با تغییر رویکرد، بینش و جهت‌گیری‌های کلیدی در سطوح بخشی و منطقه‌ای و در برش‌های توسعه‌ای کلان و خرد به آینده‌ای روشن و مبتنی بر اقتصاد مقاوم در مقابل تغییرات پیش‌گفته امیدوار بود.

  • جبهه‌ای برای تفرق!

روزنامه اعتماد در ستون سرمقاله‌اش نوشت:

روزنامه اعتماد،۲۵ اسفند

هنگامی که به عنوان یک ناظر بی‌طرف به امور سیاسی و فعالیت‌های گروه‌ها و احزاب موجود نگاه می‌کنیم از نحوه رفتار اصولگرایان تعجب می‌کنیم که پس از گذشت ٣٨ سال از انقلاب مرتکب رفتارهایی می‌شوند که گویی افراد تازه‌واردی در سیاست هستند. قصد تحقیر و تخفیف نیست، ولی خب حداقل این انتظار را باید داشت که این مجموعه سیاسی در سطح بالاتری از رفتار سیاسی عمل کنند. مساله فقط ناشیگری در رفتار سیاسی نیست، مساله اصلی این است هنگامی که یک گروه سیاسی قادر به برنامه‌ریزی و سازماندهی یک کنش سیاسی عادی نیست، چگونه می‌خواهد کشور را اداره کند؟ آیا انتظار دارند که مردم به آنان رأی دهند؟ از این مقدمه که بگذریم رفتار جمنا (جبهه مردمی نیروی انقلاب) برای رسیدن به یک نامزد واحد جهت شرکت در انتخابات به صورت کاریکاتوری از یک اقدام سیاسی در آمده است که در ذیل به مواردی از آن پرداخته می‌شود.

١ـ نخستین مورد این است که این جبهه چه برنامه‌ای برای اداره کشور دارد؟ در یک کلام هیچ. اینکه بگوییم اقتصاد مقاومتی را قبول داریم یا به اصول قانون اساسی تمسک کنیم، مشکلی را حل نمی‌کند، چرا که در این موارد اختلاف نظری میان گروه‌های سیاسی وجود ندارد. بنابراین آنان فاقد هرگونه برنامه‌ای هستند. به همین دلیل تاکنون در این‌باره متن روشنی ارایه نکرده‌اند.

٢ـ نکته بعدی این است که وحدت را از خلال نشست و برخاست در یک جلسه که معلوم نیست افرادش به چه نسبتی و از کجا انتخاب شده‌اند، محقق نمی‌کنند. بلکه وحدت باید در عینیت اجتماعی و ذهنیت طرفداران شکل بگیرد.

در حالی که برای این جبهه هیچ عینیت و ذهنیت مشترکی نمی‌توان برشمرد. هرچه هست گروه‌های طالب قدرتی هستند که هرکدام می‌کوشند از فضای موجود به نفع خود بهره‌برداری کنند. تنها وجه مشترک آنان مخالفت با دولت فعلی است و البته علاقه به رییس‌جمهور شدن بسیاری از آنان هم هست. چنین وجه مشترکی برای رسیدن به وحدت کفایت نمی‌کند. اتفاقا می‌تواند مبنای تفرق و شکاف باشد.

٣ـ بهترین دلیل برای اثبات رفتار کاریکاتورگونه این جبهه، نحوه اعلام نامزد برای ریاست‌جمهوری است. اول اینکه اگر آنان یک جبهه یا حزب واحد و متحد هستند، باید نامزدهای مذکور در کنار یکدیگر رقابت کنند و نشان دهند که کدام‌شان و به چه دلیل بر دیگری برتری دارند؟ و الا اگر قرار باشد که هرکدام آنان، طرفداران خاص خود را داشته باشند و چشم بسته از نفر موردنظر خود حمایت کنند، این کار را رسیدن به نامزد مشترک و واحد نمی‌نامند.

۴ـ آنان در ابتدا گفتند که ١٠ نفر را به صورت رأی‌گیری به عنوان نامزد مرحله اول انتخاب خواهند کرد. ولی اکنون و پس از گذشت دو هفته، بجای ١٠ نفر ١۴ نفر را معرفی کرده‌اند! یعنی حتی زورشان به ۴ نفر بعد از نفر دهم نیز نرسیده و آنان را هم در لیست گذاشته‌اند تا بلکه آتش اختلافات در این مرحله زبانه نکشد. غافل از اینکه اگر این چهار نفر به آرای داده شده حتی در این مرحله تمکین نکنند، در مرحله بعد به چه دلیل باید تمکین کنند؟ به علاوه در مرحله نهایی ٩ نفر دیگر چرا باید در برابر رای نفر اول تمکین کنند؟ جبهه مذکور حتی نتوانسته است سیاهه این ١۴ نفر را برحسب آرای کسب شده منتشر کند. چون از الآن آتش اختلافات را شعله‌ور می‌کرد و چنین نیز کرد. اخبار ضد و نقیض از اعضای اصلی این جبهه درباره لیست اعلام شده، به تنهایی برای اینکه اعلام شود این اقدام وحدت‌ساز از ابتدا شکست خورده و متفرق متولد شده، کافی است.

جالب اینکه بسیاری از نامزدهای احتمالی منتظر اعلام نتیجه نمانده‌اند و شال و کلاه کرده و عازم سفرهای استانی شده‌اند! اینها افرادی هستند که حضور خود را در این جبهه مصداق هم فال و هم تماشا دانسته‌اند. به این معنا که نفس حضورشان و طرح نام آنها، موجب تبلیغات برای آنان می‌شود و هیچ ضرری را متوجه آنان نمی‌کند و گرفتن تعهد و کنار رفتن در برابر نامزد واحد نیز یک امر صوری است که کسی به آن متعهد نخواهد ماند. همه اینها در شرایطی است که برخی از این جناح به کلی خود را از این جبهه کنار کشیده‌اند. طرفداران احمدی‌نژاد که ساز خود را می‌زنند، مجموعه طرفداران رییس مجلس که خود را به کلی از آنان دور کرده است. برخی دیگر از آنان مثل جبهه پایداری از الان دبه در آورده‌اند و سازوکار رسیدن به این وحدت را مورد سوال قرار داده‌اند. حال پرسش این است که اگر فرض کنیم که جبهه مذکور به نامزد واحد برسد، چگونه می‌خواهد با روحانی رقابت کند؟ در حالی که نه برنامه دارند و نه انسجام و نه حتی همه اصولگرایان را پوشش می‌دهند. احتمال پیروزی در چنین شرایطی تعلیق به محال است، البته مشروط بر اینکه به نامزد برسند که این نیز تقریبا غیرممکن به نظر می‌رسد.

وحشت از آن یک قدم باقی مانده!

روزنامه کیهان در ستون سرمقاله‌اش نوشت:

روزنامه کیهان، ۲۵ اسفند

صدور حکم آزادی فرعون مصر، دهن‌کجی به انقلاب این کشور بزرگ و متمدن آفریقایی بود. انقلابی که عمر آن با کودتای ارتش مصر به دوسال هم نکشید و مصادره شد. دیروز وکیل مدافع «حسنی مبارک» اعلام کرده، طی یکی دو روز آینده، موکلش از زندان آزاد خواهد شد! فرزندان دیکتاتور مصر نیز پیش از این آزاد شده‌اند.

وقوع این فاجعه اما همزمان شده با ششمین سالگرد انقلاب بحرین و دهمین محاکمه به تعویق افتاده شیخ عیسی قاسم، رهبر شیعیان بحرین. راز اینکه چرا انقلاب کشور کوچکی مثل بحرین با وجود حمایت‌های نامحدود آل سعود و غرب از حکومت نامشروع آل خلیفه، هنوز زنده می‌ماند اما انقلاب کشوری به بزرگی مصر سرنوشتش می‌شود «زندانی شدن محمد مرسی و آزاد شدن حسنی مبارک» چیست؟ انقلاب مصر، تونس، لیبی و باقی کشورها از انقلاب بحرین چه کم داشت که یا مصادره شد یا به محاق رفت؟ چرا انقلاب بحرین هنوز با قدرت ادامه دارد و آل خلیفه جرئت تعدی به رهبر این انقلاب یعنی آیت‌الله شیخ عیسی قاسم را ندارد اما حکم اعدام محمد مرسی، تنها رئیس جمهور قانونی و منتخب تاریخ مصر، صادر شده و هر لحظه احتمال اجرای آن وجود دارد؟ چه اتفاقی افتاده که مصر در کسری از ثانیه حکم اعدام ۳۰۰۰ اخوانی را صادر، اخوان المسلمین را منحل و تمام دارایی و اموال این جنبش اسلامی را مصادره می‌کند و آب از آب تکان نمی‌خورد اما، «مثلث شوم» عبری، عربی و غربی با وجود تمام این جنایات، حریف انقلابیون کشوری کوچک به نام بحرین نمی‌شوند؟

دیروز جلسه محاکمه شیخ عیسی قاسم با واکنش بی‌نظیر مردم این کشور چند صد هزار نفری، برای دهمین بار به تعویق افتاد. این یعنی آل خلیفه با وجود اعدام‌های ناجوانمردانه چند ماه گذشته و تبعید صدها نفر از شیعیان و واردات انسان از کشورهای فقیر آفریقایی و آسیایی، برای تغییر بافت جمعیت، نتوانسته دل مردم بحرین را خالی کرده و انقلاب مسالمت آمیز آنها را به سرنوشت انقلاب مصر و … تبدیل کند. میزان خشونت آل خلیفه در مواجهه با انقلابیون بحرین هم کمتر از خشونت ارتش مصر در جریان سرکوب معترضان نیست. صدها نفر از مردم بحرین با گلوله‌های ساچمه‌ای و به عمد نابینا شده‌اند، شمار زیادی از انقلابیون نیز تیرباران شده یا در خیابان‌ها اعدام شده‌اند. زندان‌های مخوف آل خلیفه نیز مملو از جوانان انقلابی است که در حال شکنجه یا بازجویی از سوی بازجویان اسرائیلی و انگلیسی است.

 بحرین کشور بسیار کوچکی است با جمعیت اکثریت شیعه که عده‌ای بیابانگرد وهابی ساکن بیابان‌های نجد، با کمک انگلیس بر آن مسلط شده‌اند. لشکری از کشورهای مرتجع عربی، انگلیسی آمریکایی نیز در این کشور، شبانه روز در حال فعالیت علیه انقلابیون هستند. مردم بحرین نیز زخم‌های زیادی طی شش ساله گذشته خورده‌اند و به حق، جزو مظلوم‌ترین ملت سرکوب شده جهانند. اگر به تعداد جمعیت معترضان هم باشد، جمعیت کل بحرین، حداکثر چیزی بین ۸۰۰ تا ۹۰۰ هزار نفر است اما مصر چیزی حدود۸۳ میلیون نفر جمعیت دارد. قطعا در جریان انقلاب مصر چند میلیون نفری به خیابان‌ها می‌آمدند. اما راز پایداری مردم و انقلاب بحرین در چیست؟ بخوانید:

۱- بدون تردید، نقش پررنگ دین، مرجعیت و روحانیت در کنار رهبری باهوش، معتقد و راسخ و از همه مهمتر، رعایت اصل «فاصله گرفتن از غرب»، جزو مولفه‌های اصلی انقلاب بحرین است که در انقلاب‌های دیگر کشورها یا نبوده یا بسیار کمرنگ بوده است. همین مولفه‌ها، انقلاب بحرین را از انقلاب‌های سایر کشورهای عربی و آفریقایی متمایز کرده است. شیخ عیسی قاسم از مجتهدین طراز اول شیعه در بحرین است که انقلاب بحرین را از داخل خانه محقر و محاصره شده خود در منطقه «الدراز» هدایت می‌کند و مردم این کشور نیز به وی و انقلابش ایمان و اعتقاد دارند. جای رهبری دینی و مقتدر در برخی از انقلاب‌های منطقه و آفریقا، خالی بود. رهبری که از آن مثلث شوم فاصله بگیرد. محمد مرسی به عنوان رهبر انقلاب مصر،  برای شیمون پرز نامه می‌نویسد و او را «برادر عزیزم» خطاب می‌کند و با سعودی‌ها فالوده می‌خورد و …

 ۲- این «مثلث شوم» اما، هر یک از انقلاب‌ها را با فرمول خاص خود، از مدار خارج یا موقتا خاموش کرده است. آنها یا با استفاده از دلارهای نفتیِ شیوخ عرب و راه انداختن قائله تروریست‌های داعش در عراق و سوریه، «امنیت و حفظ جان» را تبدیل به اولویت نخست مردم کردند تا فعلا، هوس دموکراسی و آزادی به سرشان نزند؛ یا با فریب رهبران این انقلاب‌ها و جلب اعتماد آنها، در موعد مناسب از پشت به آنها خنجر زده و انقلاب را از صاحبان ساده لوحشان دزدیده‌اند. اما این فرمولها، به دلیل ویژگی‌های انحصاری رهبران انقلاب بحرین، در این کشور جواب نمی‌دهد. آن مثلث شوم به دنبال حفظ آل خلیفه است بنا بر این راه انداختن قائله داعش برای این کشور منتفی است؛ ضمن اینکه، فاصله گرفتن از غرب، جزو «مانیفست» انقلابیون بحرین است.

۳- وقتی آل خلیفه اعلام کرد، محاکمه شدن شیخ عیسی قاسم در روز سه شنبه (دیروز)، «قطعی» است و حکم تبعید او به ترکیه در همین روز صادر خواهد شد، مردم وصیت‌نامه‌های خود را نوشتند، کفن‌هایشان را به تن کردند و روی پرچم هایشان نوشتند «آماده شهادتیم.» مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس و مرگ بر آل سعود نیز شد، شعارشان. مردم ۲۴ ساعته اطراف منزل شیخ عیسی قاسم حلقه زدند و نماز و غذا و استراحت و …. را هم در همان محل بجا آوردند. به عبارت بهتر، حتی یک لحظه رهبرشان را تنها نگذاشتند. اتحاد ناگسستنی مردم بحرین با روحانیت، مرجعیت و رهبری، برای دهمین بار، آل خلیفه و صاحبانش را مفتضح کرد. مسئله مهمی که در انقلاب‌های دیگر دیده نشد.

۴- انقلابیون بحرین برای خود خطوط قرمز دارند. آن هم خطوط قرمز مشخص و واحد. شیخ عیسی قاسم، خط قرمز بحرینی هاست. بحرینی‌ها می‌گویند انقلاب مسالمت‌آمیز آنها تا زمانی مسالمت آمیز خواهد ماند که رهبر و مرجعشان، در سلامت و در بحرین باشد. در غیراین صورت، همچون مردم یمن، وارد فاز مسلحانه شده، بلایی را که انقلابیون در یمن یا در خود عربستان بر سر آل سعود آورده‌اند، بر سر آل خلیفه خواهند آورد. در انقلاب مصر، هر دسته و گروه، خط قرمز خود را داشت و رهبر این انقلاب نیز خطوط مخصوص خود را داشت! پراکندگی و بی‌برنامگی در کنار رهبری ضعیف، کار انقلاب مصر را یکسره کرد. انقلابیون بحرین اما مثل انقلابیون یمن، شعارها و اهداف مشترک و واحدی دارند. تنها تفاوت انقلاب این دو کشور این است که، انقلاب یمن یک قدم جلوتر است. آل خلیفه می‌داند، در صورت عبور از این خط قرمز،  انقلاب بحرین نیز یک قدم جلوتر خواهند آمد و آن چیزی نیست جز، ورود به فاز مسلحانه!

مخلص کلام این که، راز ۶ ساله شدن انقلاب بحرین را اگر دوری از آن «مثلث شوم» بدانیم، راز به تعویق افتادن ده باره محاکمه شیخ عیسی قاسم، وحشت آل خلیفه از همان یک قدم باقی مانده است.

  • گریز صدا و سیما از بی طرفی

محمد‌هاشمی فعال سیاسی در ستون سرمقاله روزنامه ایران نوشت:

روزنامه ایران، ۲۵ اسفند

براساس اصل ۱۷۵ قانون اساسی و تفسیری که امام راحل از این اصل داشتند، صدا و سیما باید نسبت به جریان‌های سیاسی و قوای سه گانه کشور بی طرف باشد. اما اتفاقاً آنچه اکنون از صدا و سیما دیده نمی‌شود، همین بی‌طرفی است. در گذشته، مطابق این اصل ، صدا و سیما زیر نظر مشترک قوای سه‌گانه اداره می‌شد که چگونگی این اداره نیازمند تفسیر بود. امام خمینی(ره) در تفسیر این اصل فرمودند که اداره صدا و سیما زیرنظر قوای سه‌گانه، به این معنا نیست که این رسانه از یک قوه بیشتر تجلیل کند یا از مطالب یک قوه علیه قوه یا قوای دیگر استفاده شود، بلکه صدا و سیما باید نسبت به قوا و جریان‌ها، بی طرف و مستقل باشد. علت تأکید بر بی طرفی، این واقعیت است که صدا و سیما رسانه‌ای ملی و متعلق به عموم ملت ایران است و به قوه، قشر، جناح و یا گروه خاصی تعلق ندارد. در این صورت، انتظار بحق آن است که صدا و سیما مشی بی طرفانه‌ای در پیش بگیرد. اما اکنون نه تنها این رسانه بی طرفانه عمل نمی‌کند، بلکه در روابط میان جناح‌ها ورود کرده و در مواردی همچون انتخابات، به مثابه یک جناح سیاسی عمل می‌کند. در این صورت آنچه مغفول می‌ماند، ماهیت صدا و سیما به عنوان یک رسانه است؛ ساختاری که تنها وظیفه آن، اطلاع‌رسانی است و داوری و تصمیم‌گیری به عهده مردم گذاشته می‌شود. اکنون در غیاب ماهیت حرفه‌ای صدا و سیما به مثابه یک رسانه، این سازمان تلاش می‌کند نظر مخاطبان را نسبت به یک جناح یا نامزد انتخاباتی، تغییر بدهد؛ نامزد یا جریانی را ترویج کند و در مقابل، جریان یا نامزدی را تخریب.

این سیاست مقابل رویکرد بی‌طرفی مورد انتظار قرار دارد، اما به دشواری بتوان پذیرفت که چنین سیاستی از سوی یک گروهی خاص یا عوامل کارگزاری همچون تهیه‌کننده و مجری تدوین شده باشد. زیرا برنامه‌سازی در صدا و سیما، براساس سیاستگذاری و استراتژی کلی صورت می‌گیرد و تدوین این سیاست و استراتژی در حوزه اختیار رده‌های پایین این سازمان نیست. به همین دلیل است که رفت و آمد مدیران در این سازمان، در رویکرد آن نسبت به دولت‌ها یا جریان‌های سیاسی تغییری ایجاد نمی‌کند. چنان که با تغییرات مدیریتی صدا و سیما، رفتار آن نسبت به دولت یازدهم، همان است که از ابتدا بوده است، رفتاری بیگانه با اصل بی طرفی رسانه‌ای. براساس این واقعیت است که می‌توان دریافت چرا از صدا و سیمایی که بنا به تعریف باید ملی باشد، تنها صدای اصولگرایانه به گوش برسد. در این صورت، نه تنها اصلاح‌طلبان و اعتدالیون در این رسانه جایی ندارند و دیدگاه‌های آنان بازتاب داده نمی‌شود، بلکه این رسانه به خود حق می‌داد که در قبال شخصیت‌های ملی چون مرحوم آیت‌الله ‌هاشمی رفسنجانی نیز بی اخلاقی و بدرفتاری پیش بگیرد.

رویکرد این رسانه نسبت به دولت یازدهم نیز جناحی و مبتنی بر برجسته کردن نیمه خالی لیوان است. باوجود اینکه در دولت قبل نابسامانی‌های بسیاری در کشور وجود داشت، اما صدا و سیما نه تنها پرده‌پوشی می‌کرد، بلکه تلاش می‌کرد آن مشکلات را به گونه‌ای توجیه کند یا خوب جلوه دهد. در دولت فعلی با وجود اقدامات مثبت بسیار و دستاوردهای آشکار، اما صدا و سیما تلاش می‌کند نکات منفی را برجسته کند و از کنار نکات مثبت بگذرد. از مهم‌ترین موارد عبور از کنار دستاوردهای دولت، در مسأله برجام به وقوع پیوست که رفتار این رسانه در تریبون دادن به مخالفان برجام، حیرت ناظران را به دنبال داشت.

با وجود همه این واقعیت‌ها، پرسش امروز، نه چرایی بی‌طرف نبودن این رسانه، بلکه چرایی تداوم سیاست‌های غلط گذشته است. زیرا دو انتخابات ۹۲ و ۹۴ به روشنی آشکار کرد که نه تنها داوری مردم بر ارزیابی‌های صدا و سیما مبتنی نیست، بلکه تخریب‌های این رسانه نمی‌تواند در عزم آنان در گرایش به جریانی خاص خلل وارد کند. اما این رسانه دو پیام مهم مردم را نشنید و نتیجه این شد که امروز صدا و سیما بخش زیادی از مخاطبان خود را از دست داده است که این معنایی جز از دست دادن اعتماد ملی ندارد. زیرا مردم، امروز به انواع رسانه‌ها دسترسی دارند و این دسترسی، در نهایت به یأس آنان از رسانه‌ای منجر می‌شود که بنا به تعریف باید ملی باشد.


اسفند ۲۶ام, ۱۳۹۵ | 18 views | دسته: تازه ها IT، علمی
002.gif (468×60)

مهندس مرادی

مهندس مرادی

محمود رضا مرادی هستم - از سال 78 فعالیت خود را در حوزه رایانه آغاز کردم در حال حاضر یکی از نویسندگان پایگاه فناوری اطلاعات فارس می باشم




آخرین مطالب ارسالی