تمامی پرداخت های درگاه پی لاین مبلغ کارمزد به مبلغ کل اضافه میگردد

خدمات

لیست خدمات

وبمستر

خدمات وبمستر

فروشگاه

002.gif (468×60)

شهادت به وقت زیارت

فناوری اطلاعات فارس :



شهادت به وقت زیارت





 او از ایرانی‌هایی است که سالیان درازی را در سوریه سپری کرده و افتخار زندگی‌اش را مجاورت حرم حضرت زینب(س) می‌داند، از این‌رو تأکید می‌کند که از نخستین روزهای محاصره محله زینبیه که بارگاه مطهر حضرت زینب(س) در آن قرار دارد در آن منطقه حضور داشته و تا به امروز نیز به دفاع از آن ادامه می‌دهد. گفت‌وگوی زیر حاصل گفت و شنودی در شبکه مجازی با سیدهادی است که گرچه یکی از برادرانش را در این دفاع از دست داده اما لحظه‌ای در عزمش برای دفاع و مبارزه تا از بین رفتن آخرین تکفیری خللی وارد نشده است.

  • از چه تاریخی از قصد تکفیری‌ها برای حمله به حرم حضرت زینب(س) مطلع شدید؟

در سال ۲۰۱۲ حدود ‌ماه جولای (تیرماه)، یادم هست که روزهای ‌ماه مبارک رمضان بود که در خانه‌ام در حدود ۶۰۰متری حرم حضرت زینب(س) بودم که ناگهان صدای گلوله‌ها که تا قبل از آن شب به شکل معمول از منطقه کباس در ۲کیلومتری حرم به گوش می‌رسید، نزدیک و نزدیک‌تر شد. ساعت از ۲بامداد گذشته بود که صدای تکبیر از گلدسته‌های مساجد به گوش رسید.

در نخستین حملاتی که در منطقه زینبیه صورت گرفت دفتر امام خامنه‌ای که به‌عنوان یکی از دفاتر مراجع در این منطقه فعالیت می‌کرد مورد تهاجم قرار گرفت و مهاجمان حتی پیش از حملات خمپاره‌ای تلاش کردند تا به هر شکل ممکن یکی از کارمندان این دفتر را دستگیر کنند که با دخالت ارتش موفق به این کار نشدند و از محل گریختند.

همزمان با این حملات بسیاری از مردم هرچه که در توان داشتند برداشتند و از بیم جنایات تکفیری‌ها خانه‌های خود را ترک کردند و به سوی مناطق امن‌تری در داخل یا خارج سوریه گریختند. در این شرایط به جز چند خانواده شیعه که تصمیم به مقاومت، حتی با دست خالی گرفته بودند، دیگر کسی از اهالی محل باقی نمانده بود .البته تا آن زمان ارتش سوریه به تنهایی مسئولیت مبارزه با تکفیری‌ها را به‌عهده داشت و به ما اجازه دفاع داده نمی‌شد. حمله برای تصرف حرم حضرت زینب(س) از ۳ جبهه انجام می‌شد و تکفیری‌ها قدم‌به‌قدم به سوی این مکان پیش‌روی می‌کردند تا هر روز حلقه محاصره هم تنگ‌و‌تنگ‌تر شود.

از میان بیش از ۳۰هزار خانواده ساکن منطقه سیده‌زینب، فقط ۳۰۰خانواده باقی مانده بودند که ما جزو آنها بودیم. حدود ۲‌ماه کامل در بدترین شرایط امنیتی و خدماتی و در میان آتش و گلوله و خون مقاومت کردیم تا آنکه به ما هم اجازه مبارزه و مقاومت داده شد.

  • از چه زمانی خودتان برای دفاع وارد جنگ شدید؟

بچه‌های حزب‌الله که برای دفاع از حرم خود را به این منطقه رسانده بودند، کار آموزش جوانان را آغاز کردند، به‌نحوی که دیگر هیچ جوانی در منطقه سیده‌زینب نبود که نحوه استفاده از سلاح و رفتارهای حداقلی را در رزم نیاموخته باشد. کار به جایی رسید که زنان و دختران جوان نیز دوره‌های دفاع شخصی و نحوه استفاده از سلاح سرد را فراگرفته و آماده دفاع از حرم حضرت زینب(س) شده بودند. تکفیری‌ها علاوه بر محاصره منطقه، وجب‌به‌وجب آن را با گلوله‌های خمپاره هدف قرار می‌دادند، به‌نحوی که تحرک در میان کوچه‌های این منطقه نیز خطراتی مشابه با جنگ در خط مقدم داشت.

  • شرایط محاصره حرم حضرت زینب چگونه بود؟ 

شرایط سختی بود، غذا و دارو کم شده بود و گاهی اوقات در مناطقی هم مجبور به عقب‌نشینی می‌شدیم اما هرگاه که در خود ضعف یا دلهره‌ای احساس می‌کردیم، به داخل حرم حضرت زینب(س) می‌رفتیم و به برکت مولایمان خانم زینب(س) با دلی آرام و عزمی قوی‌تر از گذشته به صحنه مبارزه بازمی‌گشتیم.

در اینجا باید بگویم به‌رغم تمامی اقدامات تکفیری‌ها هیچ‌کدام از خانواده‌هایی که ترجیح داده بودند در پناه حضرت زینب(س) باقی بمانند و مقاومت کنند، دچار گرسنگی نشدند و همواره غذایی برای خوردن وجود داشت.

ما از شمار بسیار اندک چند‌ده‌نفری خود آگاه بودیم. درحالی‌که خوب می‌دانستیم که تکفیری‌ها هزاران هزار نفر از تروریست‌ها را برای یورش به حرم به صف کرده بودند اما باور کنید که در عمق قلب خود این احساس را داشتیم که حرم مولایمان حضرت زینب(س) از سوی خداوند حمایت شده و ما در سایه این عنایت الهی قادر به شکست تکفیری‌ها خواهیم شد.

من از گروه کوچکی سخن می‌گویم که تعداد جنگاوران و نظامیان واقعی‌اش بسیار کم بوده و بقیه افراد آن جوانانی بودند که حداکثر یک دوره ۲۰روزه آشنایی با نحوه استفاده از سلاح را فراگرفته بودند. در سوی دیگر جبهه چندهزار نفر از کسانی صف‌آرایی کرده بودند که تا بن‌دندان مسلح شده و خود را به تمامی اشکال آماده این جنگ کرده‌اند.

  • در چنین شرایطی شما چگونه عمل می‌کردید؟

یک واقعیت را باید به شما بگویم، بسیاری از اقداماتی که در دوره اول دفاع از حرم صورت می‌گرفت، کاملا ابتکاری، خودجوش و حتی گاهی مغایر با نظام‌های مرسوم جنگی بود اما با این حال عنایات خداوند را در هر پیروزی خود مشاهده می‌کردیم؛ به تعبیری واضح‌تر، خداوند بزرگ‌ترین و اصلی‌ترین حامی حرم حضرت زینب(س) بود و هر آنچه در سایه این حمایت از سوی مدافعان صورت گرفت صرفا منعکس‌کننده اراده خداوندی بود و بس.

اجازه بدهید یک مثال برایتان ذکر کنم، ما در این شرایط و به صلاحدید فرماند‌هان میدانی خود هر چند شب یک‌بار دست به عملیاتی می‌زدیم که بر آن نام پیکان را گذاشته بودیم. حدود ۳۰نفر از بچه‌ها وارد منطقه‌ای می‌شدیم که به‌طور کامل در اختیار گروه‌های تکفیری بود، بعد به ۲ قسمت تقسیم می‌شدیم. یک گروه به سمت راست خود وگروهی هم به سمت چپ شلیک‌های سنگینی انجام می‌دادیم و بعد از آن به سرعت از منطقه عقب‌نشینی می‌کردیم. تکفیری‌ها برای چند ساعت به زعم آنکه ما هنوز در این منطقه حضور داریم به سوی یکدیگر شلیک می‌کردند و بدون آنکه بدانند با یکدیگر درگیر می‌شدند.

  • چند نفر از همرزمانتان را که در دفاع از حرم به شهادت رسیدند، درصورت امکان نام ببرید.

بد نیست در اینجا به فرمانده‌مان در آن دوره اشاره کنم؛ شهید‌ابو‌تراب که راه و روش دفاع از مقدسات را به ما آموخت. او یک نظامی کارکشته از اعضای حزب‌الله بود که در جنگ ۳۳روزه مجروح شده و این مجروحیت وی را از‌کار‌افتاده کرده و روی صندلی چرخدار قرار داده بود.

اوایل این هرج‌ومرج بود که روی ویلچر به زیارت حضرت زینب(س) آمد و همانجا از آن حضرت خواست تا وی را شفا دهد و به برکت حضرت زینب(س) همانجا شفا یافت و معجزه‌وار تمام توان خود را بازیافت وخود را وقف دفاع از آن حضرت کرد.تقریبا اکثر محورهای جنگ با تکفیری‌ها و عملیاتی که منجر به شکست محاصره حرم حضرت زینب(س) شد با حضور این فرمانده میدانی صورت گرفت تا آنکه جان خود را در این راه تقدیم کرد و به شهادت رسید.

  • چند خاطره از زمان محاصره و دفاع برایمان بگویید.

یکی از خاطراتم مربوط به شهید محمدعلی شاه‌حسینی است. او یکی از سادات بود که در ورودی حرم حضرت زینب(س) و درحالی‌که مشغول حراست از این منطقه بود، سلاح به‌دست با خمپاره تکفیری‌ها به شهادت رسید.او می‌گفت بعد از تولد برادرم برای ۱۰سال خدا به پدر و مادرم فرزندی نمی‌داد تا آنکه پدرم مرا نذر حضرت زینب(س) کرد و من به دنیا آمدم؛ پس من باید به این نذر وفادار باشم و تا آخر هم به این عهد خود وفادار ماند.

دوست دیگرم در حال نماز در منطقه «غربه» به شهادت رسید. او بعد از تحویل پستش مشغول اقامه نماز بود که با آتش یک تکفیری به شهادت رسید. شهدای زیادی را در منطقه غربه از دست دادیم.ما در این منطقه رشادت‌های زیادی هم دیدیم، تکفیری‌ها کمین‌ها و تک‌تیراندازهایی در آن ایجاد کرده بودند، تا آنکه یک گروه از تک‌تیراندازهای مدافع حرم وارد آن منطقه شدند. اما متأسفانه ۴نفر از آنها حین یافتن محل استقرار تک‌تیراندازهای تکفیری به ‌شهادت رسیدند. اینجا بود که فرمانده به یکی از افراد باقیمانده دستور عجیبی داد. او خطاب به نیروی خود گفت: من در میدان می‌ایستم و تو به محض شلیک به من منبع شلیک را مشخص کن و آن ‌را از بین ببر. این نیرو که از دوستانم است و موفق به خروج سالم از این عملیات شد، ابتدا حاضر به انجام آن نمی‌شد، اما دستور فرمانده دست آخر به اجرا در آمد و اینگونه بود که فرمانده به شهادت رسید تا جان دیگر مدافعان حرم حفظ شود.

در یکی از عملیات‌های سخت صورت‌‌گرفته، یکی از فرماندهان میدانی به‌شدت زخمی می‌شود، وقتی وی را به عقب منتقل می‌کنند او با آن وضعیت جسمی دست در جیب کرده و باقیمانده پول موجود در آن را خارج می‌کند و به زعم آنکه در حال به شهادت رسیدن است به نیروهای امدادی وصیت می‌کند که این، همه پولی است که دارم آن را در ضریح حضرت زینب(س) بیندازید و جای من هم زیارت کنید، آن وصیت انجام شد اما خوشبختانه آن فرمانده از آن مجروحیت جان سالم به در برد ومعالجه شد.

یکی دیگر از سلحشوران دفاع از حرم حضرت زینب(س) که مدال شهادت را به سینه آویخته است، ذوالفقار نام دارد. او در اوج جنگ و گریز‌های صورت‌گرفته با تکفیری‌ها، بعد از جنگی سخت به اسارت آنها در آمد. در کلیپی که از آخرین ساعات زندگی این مجاهد منتشر شده، نشان می‌دهد که این مدافع حرم چگونه همچون شیر در میان آن روباه‌صفتان می‌غرد. در این فیلم که مشخص است بعد از ساعت‌ها شکنجه تن مجروحش از وی گرفته شده است، آنها وی را تهدید به قطع کردن سر می‌کنند و او با سربلندی به آنها پاسخ می‌دهد که سر امام‌‌حسین(ع) را از تن جدا کردند، من در مقابل او که باشم. این خاطره‌ای است که تقریبا اکثر مدافعان حرم از این مجاهد در ذهن و یاد خود دارند. از دیگر خاطراتی که من به یاد دارم شهید عمران‌الشریف است، ایشان خادم حضرت زینب(س) بود. او قبل از این حوادث افتخار خادمی حرم حضرت زینب(س) را پیدا کرده بود. در دوره قبل از وقوع درگیری، در‌ ماه محرم او در مراسم شبیه‌خوانی نقش شمر را بازی می‌کرد. بعد از حمله به حرم سلاح به‌دست گرفت و از حریم ولایت دفاع کرد.


فروردین ۲۴ام, ۱۳۹۶ | 21 views | دسته: مذهبی
002.gif (468×60)

مهندس مرادی

مهندس مرادی

محمود رضا مرادی هستم - از سال 78 فعالیت خود را در حوزه رایانه آغاز کردم در حال حاضر یکی از نویسندگان پایگاه فناوری اطلاعات فارس می باشم




آخرین مطالب ارسالی